تبليغاتX
❤یکی میخواد باهات حرف بزنه!❤
❤یکی میخواد باهات حرف بزنه!❤
My whisperring silent

منوی اصلی

مخلص همه اونایی که چراغ رفاقتشون(کامنت گذاشتنشون)واسه ما همیشه نفت داره!❤

ایمیل مدیر:fatimahnahangi@ymail.com

دسته بندی
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
دیگر موارد
امکانات جانبی
paper house
ن : fatimah ت : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ز : | +

I swear by the quiet silence of your paper house, I know your dreams are as beautiful as my fancies believable. You\'ve got the mystic believe of love from my silence. I\'ve got the final point of belief from your silence. Maybe it\'s not possible to feel that the words we say about the paper world we\'ve made are hearable. But we can start to paint the gray branches of the paper trees green. I know painting, you know painting too. So why don\'t you start? When I was a child, I didn\'t have any water color. I used to go to little garden near stream and cut all the color flowers and paint. If we search the paper garden near paper house for a short time, there have to be flowers to paint our believes the red color of love...

 حالا برای ترجمه به ادامه مطلب برین



:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
ادامه ی مطلب
.:: ::.
هر سال 2 اردیبهشت متولد میشوم
ن : fatimah ت : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ز : | +

ضربان قلب

حکایتی را که برای عمر گذشته تعریف کرده

برای عمر نگذشته بازگو می کند

 با حاصل جمع عمرهای سپری شده هم

نمی توان یک لحظه زندگی کرد .

حاصل جمع شبها هم نمی تواند

دامن سفید خورشید را

به اندازه یک سر سوزن لکه دار کند

زمان حاصل جمع گذشته و آینده است .

بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم...

تولدم با این که ۲۵روز از روزش گذشته مبارک!



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
ن : fatimah ت : سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ز : | +

شیشه ای میشکند...

یک نفر میپرسد چرا شیشه شکست؟

یک نفر میگوید

شاید این رفع بلاست ...

دل من سخت شکست...

هیچ کس هیچ نگفت...

غصه ام را نشنید

از خودم میپرسم

ارزش قلب من

از شیشه یک پنجره کم تر بود...؟


.:: ::.
باران
ن : fatimah ت : شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ز : | +

 

باران تکراری نمیشود!

هروقت که ببارد دوست داشتنیست...

تو برای من بارانی!



:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
عنوان نداره...
ن : fatimah ت : پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ز : | +

سلااااااااااااااااام..نایت اسکین.. خوبین رفقای بامراام من...؟!

یه هفته نبودم دلم خیلی براتون تنگ شده بود...این نبودنمم دلیل داره میگم براتون...قبل میخوام یه خبر ناراحت کننده بدم بهتون قول میدین گریه نکنین بهونه نگیرین ناراحن نشین؟الان آماده این بگم؟!...

اهه اهه اهه....خودمم خیلی ناراحنم ولی خوب چه کنم چاره ای نیست!حل میشه شما خودتونو ناراحت نکنین...

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

خــــــــــدا حــــــــــــافـــــــــــــــظ به امیــــــــــــــــــــد دیــــــــــــــــدار....

.

.

.

اااااا   یادم رفت بگم چی شده!!!

هه هه هه...

من یه مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهی نیستم...ا

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

آخـــــــــــــــــی ناراحت شدی...نمیرم بمیرم که! برمیگردم...جایی نمیرم ها همین جام! فقط کلی درس ریخته رو سر کچلم باید بشینم بخونم مث خــــــــــــــــــــــــــــــرنایت اسکین!

پای مرگو زندگی وسطه اگه قبول نشم...به خاطر همین به خودم قول دادم تو این یه ماه نت و گوشی ونایت اسکین... بزارم کنار!

نه که کلا نباشم هستم گه گاهی یه سری میزنمنایت اسکین ناراخت نباشین زیاد تنها نیستیننایت اسکین!

تورو خدا برام دعـــــــــــا کنیــــــــــــــن!...

تقدیم به شما

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
.:: ::.
چقدر عاشق معشوقتونین؟(تست خود شناسی)
ن : fatimah ت : پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ز : | +

عبارات زیر را بخوانید. معشوق‌تان را تصور کنید و نام معشوق‌تان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید عدد 7، اگر نسبتا موافق بودید عدد 6 ، اگر کمی‌ موافق بودید عدد 5، اگر عبارت را هم درست می‌دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید) عدد 4، اگر با آن کمی ‌مخالف بودید عدد 3، اگر نسبتا مخالف بودید عدد 2 و اگر به‌طور کامل مخالف بودید عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

1) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2) او را خیلی جذاب می‌دانم.
3) او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.
4) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.
5) به نظر من، او خیلی دلربا است.
6) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7) وقتی با هم کاری را انجام می‌دهیم، کار برایم خیلی خوشایند است.
8) دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت می‌شوم.
10) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14) خیلی به او علاقه دارم.

 

راهنمای نمره‌گذاری:

حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید.

حالا اگه میخوای ببینین صادقانه عاشقش هستین برین ادامه مطلب رو بخونین!

خوب برو دیگه بیام ببرمت؟

میترسی دستت رو شه؟!نترس برو به کسی نمیگم؟!





:: موضوعات مرتبط: یک مکث کوچولو
ادامه ی مطلب
.:: ::.
اومدم!
ن : fatimah ت : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ز : | +

وای بچه های خیلی خوش گذشت....

کوتاه بود ولی خیلی خوش گذشت....

میخواستم عکسایی که تو راه گرفتم واستون بزارم که نشد دیگه شرمنده!یه خورده منگل بازی در آوردم!

لب دریا یه لاک پشت خیییییلی گنده با بچه ها درست کردیم خیلی خوشمل شد!فک کنم ارتفاعش یه متر شد.قدشم دو متر شد!خیلی سعی کردم عکسشو بزارم نشد دیگه....حالا تلاش میکنم در روز های اینده بزارم واستون!

 راستی عروسی خیلی خنک بود فک نمیکردم عروسی شمالی ها اینجوری باشه!ما مشهدی ها عروسی میگیریم در حد بندسلیگا!عروس کشون خیلی خوش میگذره ولی نمیدونم چرا این عروسی به دلم نچسبید!

ولی یه جا کلی خندیدم....

بعد از این که عروس رو بردن خونه مامان داماد که بعد از اون  جا ببرنش خونه خودش.حیاط خونه شون باغ مانند بود واسه آتنا(عروس) صندلی آوردن که بشینه تا اومد بشینه صندلی از پشت برگشت وای نمیدونی چه صحنه ای بود!..جلو یه گله آدم اونجوری بخوری زمین چی بشه..بدبحت آتنا خیلی ضایع شد.نمیدونین چه حال و هوایی بود وقتی همه سعی میکردن جلو خندشون رو بگیرن.!

ولی کلا مسافرت ۴ روزه خوبه بد نیست.

بای بای



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
.:: ::.
نیستم
ن : fatimah ت : پنجشنبه دهم فروردین 1391 ز : | +

سلام

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

دوستای عزیزمنایت اسکین،حال...احوال...؟

ممنون از حضورتون؛من یه چند روزی نمیتونم آپ کنم ولی به وب سر میزنم و کامنت های نازنینتون رو میخونمنایت اسکین.داریم میریم ساری عروسی دوستمنایت اسکین!بی شعور هم سن منه عروس شده!شوهرش از خودش هفت سال بزرگتره!به نظر شما این تفاوت سنی زیاده یا مناسبه؟دوسال پیش یکی از دوستام که ۱۶ سالش بود عروس شد باز تفاوت سنی اون باشوهرش یک سال بود...فک کن... پسره ۱۷ سالش بوده عروس شده!نه ینی داماد شده!خیلی که یک سال تفاوت سنی!باز اون اون سن پایین ... وای!ولی عوضش بعد از شیش ماه از هم جدا شدن....چه بچگی محضی کرد نه!؟؟!نایت اسکین

منتظر کامنتاتون هستم...نایت اسکین

بای بای... بای...بای..

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
.:: ::.
کاریکلماتور
ن : fatimah ت : چهارشنبه نهم فروردین 1391 ز : | +

 

دل سفره هفت سین

مثل سیر و سرکه میجوشد.

*

صورت باغچه با دیدن بهار گل انداخت.

*

ماهی قرمز از دریا به تنگ تبعید شد.

*

سکه سفره هفت سینش را صدقه داد.

*

زمستان روفت و رو سیاهی به حاجی فیروز ماند.

*

کاش به جای کیف و کفش

کمی روزهایمان نو میشد در نوروز.

*

ابر بهاری از شوق دیدن نوروز گریست.

*

پاییز کابوس شکوفه های بهاریست.

*

دامن زمین با آمدن بهار گل انداخت.

*

حاجی فیروز بارو سیاهی همه را

به دوش میکشد!

*

ساعت بهار همه را از خواب زمستانی

بیدار میکند.

*

زمین مرده را زنده کرد؛ریکاوری بهار.

*

سین هفتم را پیدا نکرد

با "سکوت" سالش تحویل شد.



:: موضوعات مرتبط: یک مکث کوچولو
.:: ::.
راه های بی وفا
ن : fatimah ت : دوشنبه هفتم فروردین 1391 ز : | +

جدایی آنقدر هم که فکر میکنی

تلخ نیست!

اگر هنوز حرف های مراباورنداری،

از نادر و سیمین بپرس

که از تمام دنیا جایزه گرفته اند!!!

 

چه کار داری دیگران چه میگویند؟!

من حتی به این که تو

مرا با نام کوچکم صدا میزنی

افتخار میکنم عزیز دلم!!!

 

راه ها بی وفایند،

این را خوب میدانی!

ولی

همین بی وفایی ها روزی مارا

به هم میرسانند!!!

 

این که من چه ماهی به دنیاآمده ام

اصلا مهم نیست!

مطمئنم که روز تولد تو

سر آغاز زندگی من نیز بوده است!!!

 

آن قدر پرده های خانه هایمان را

ضخیم تر کرده ایم

که خورشید هم دیگر تلاشی نمیکند

ابر های دود و خاک را کنار بزند

و بر ما بتابد....!



:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
.:: ::.
تشخیص شخصیت از روی بستنی مورد علاقه
ن : fatimah ت : پنجشنبه سوم فروردین 1391 ز : | +

یه تسته خیلی جالبه با عکسای خوش مزه!!!

Image Detail

٪s (برای مشاهده کلیک کنید)

Image Detail

برین به ادامه مطلب حتما خوشتون میاد!



:: موضوعات مرتبط: یک مکث کوچولو
ادامه ی مطلب
.:: ::.
این راز هارا با هیچ کس در میان نگذار
ن : fatimah ت : سه شنبه یکم فروردین 1391 ز : | +

Image Detail

 



:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
ادامه ی مطلب
.:: ::.
تحویل نگاه من
ن : fatimah ت : سه شنبه یکم فروردین 1391 ز : | +

Image Detail

 

شاید این شسته پاره ها

ذره ذره این ترانه ها

شاید بغض این

گلوی خسته ام

در این بهار

و روز نو

سر هفت سین نگاه تو

تحویل شود...


.:: ::.
1+91
ن : fatimah ت : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ز : | +

عکسای خوکشل موکشل بهاری...



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
ادامه ی مطلب
.:: ::.
نرمه نرمک...
ن : fatimah ت : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ز : | +

عکسای با نمک خونه تکونی!!



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
ادامه ی مطلب
.:: ::.
.:تست خود شناسی:.
ن : fatimah ت : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ز : | +

.:خودتان را بهتر بشناسید:.

 خیلی باحاله...حتما این تست رو بدید...!



:: موضوعات مرتبط: یک مکث کوچولو
ادامه ی مطلب
.:: ::.
بارووووووووووووووون
ن : fatimah ت : شنبه بیستم اسفند 1390 ز : | +

امروز بعد از چند وقت مشهد بارون اومد...

Image Detail

***

از این شب های بی پایان،


چه می خواهم به جز باران


که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم


نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم


و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...


به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،


دریغ از لکه ای ابری که باران را


به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند


نه همدردی،


نه دلسوزی،


نه حتی یاد دیروزی...

Image Detail


هوا تلخ و هوس شیرین


به یاد آنهمه شبگردی دیرین،


میان کوچه های سرد پاییزی


تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

Image Detail



ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن


که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم


ببار امشب!


من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.


ببار امشب


که تنها آرزوی پاک این دفتر


گل سرخی شود روزی!


ودیگر من نمی خواهم از این دنیا


نه همدردی،


نه دلسوزی،


فقط یک چیز می خواهم!


و آن شعری


به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...

 



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
.:: ::.
مبحثی با چاشنی منطق(!!!)
ن : fatimah ت : جمعه نوزدهم اسفند 1390 ز : | +

در دنیای من همه چیز به حد نیاز وجود دارد؛امید،

احساس،آرزو و... فقط فقدان یک چیز بیداد میکند!

بگذریم...

درمیان آرزوهای ریز و درشتم که شمارشان از دست

من و روزگار در رفته است،یک آرزو همیشه بیش از

بقیه نمود دارد ؛ این که یک روزی برسد که من این

معادله را ساده باور کنم:

4=2×2

!!!

در روزگار من امیدو احساس و لبخندو...و...موج

میزند ولی... منطق... ولی... واقعا دو دو تا میشود

چهارتا!؟واقعا؟!! بگذریم...

کتاب های هاید گر را هورت میکشم

در این بعد از ظهر کسل

و...

فلسفه مرا به چالش میکشاند

در

بزرگراه نگاه تو!

 

 

 

 

 ..::دوستت دارم........::..

 



:: موضوعات مرتبط: چاشنی های گوناگون
.:: ::.
دلتنگ نباش...
ن : fatimah ت : چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ز : | +

سپیدی موهایم را سرسری نگیر!

اینجا خیلی وقت است که

برف نباریده!!!

 

اگر از سوانح جاده ای،

پرواز های هوا به زمین!

وسکته های گه گاه

جان سالم به در ببریم...

این هوای آلوده

هوایمان را خوب خواهد داشت!!

جای نگرانی نیست!

 

این خیلی خوب است که تو رویایی هستی.

اما فیلم ها همیشه تخیلی نیستند!

حال و هوای من این روز ها

مستند است!!!

 

نه عزیز دل من

قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد!

فقط منو تو ار این به بعد

همدیگر را "شما"

خطاب خواهیم کرد!!!

 

دلتنگ نباش عزیز دلم

 زمستان آمد و دوباره

از خاک،

آدم برفی درو خواهیم کرد!!!

 

 



:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
.:: ::.
در سرزمین عشق
ن : fatimah ت : چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ز : | +

کوله بارم را باز کردم

فقط عشق مانده مانده بود!

***

دنیا دوروز است

یک روز به کام تو

یک روز تو به کام دنیا!

***

***

از چشمانم چون دستانم سود میبرم!

خوبی هارا نگه میدارم زشتی هارا پاک میکنم؛

با شادی ها دست افشانی میکنم.

وهمیشه دست عشق را میگیرم و به زندگی

سلام میکنم!



:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
.:: ::.
انتخاب من
ن : fatimah ت : دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ز : | +

تا حالا چند بار این عبارات رو استفاده کردین؟

مطمئنم که هزار بار از اینا استفاده کردین:

"من باید یک نظمی به کار هام بدم."

"من باید این کاررو تمام کنم."

"من باید حواسم رو جمع کنم."

"من باید وزنم رو کم کنم."

"من باید سکوت کردن رو یاد بگیرم."

من باید...

یک پیشنهاد..:

برای یک هفته،به جای "من باید" از عبارت

 "انتخاب من... است."استفاده کنین:

"انتخاب من نظم است."

" انتخاب من تمام کردن کار است."

"انتخاب من تمرکز و حواس جمع است."

"انتخاب من سکوت کردن است."

"اتخاب من..."

آخر هفته کارهاتونو را ارزیابی کنین. به احتمال

 زیاد به این نتیجه میرسین که با این کار ساده

تونستین کنترل و تسلط بیشتری روی زندگیتون داشته

باشین،مطمئن تر قدم برمیدارین و حس کنین که میدونین

به کجا میرین و چه جوری میرین.

 



:: موضوعات مرتبط: یک مکث کوچولو
.:: ::.
ن : fatimah ت : چهارشنبه دهم اسفند 1390 ز : | +

با سلام دوستان عزیز حالتون خوبه؟

نمی دونم چرا از وقتی تصمیم گرفتم خاطره هام ثبت بشه هیچ خاطره دل انگیزی واسم اتفاث نمیفته!

دیشب رفته بودیم خرید خرید که نه با مامان رفته بودیم سی دی های درسی بگیریم مامان چک داشت زیگ زد دایی که بیاد چک مامان رو بگیره به جاش پول بده وایساده بودیم سر چهارراه جلوی بانک با دایی قرار داشتیم.دایی یکم شوخه زینب خواهر کوچک ترم 6 سالشه!یه هو دیدم یکی اومد زینبو بلند کرد دبرو که میری!ایقد ترسیه بودم به مامان گفتم زینبو دزدید حالا مثه خلا وایساده بودیم هیچ کار نمیکردیم دیدم دایی از از پشت دیوار اومد زینبم تو دستش گفتم دایی خدا خیرت بده داشتم بی خواهر میشدم!مامان و دایی زدن زیر خنده مامان گفت دیوونه اون دیی بود زینبو برد!منم مونده بودم به خل و چلی خودم میخندیدم.

خلاصه رفتیم خریدمون رو کردیم همینجوری رفتیم تو یه فروشگاه آخه زینب گیر داده بود برا من یه چیزی بخر.یه مرده تو مغازه بود خرس گنده فک کنم یه سی سالی سن داشت زل زده بود به من مرتیکه!من زود تر از مغازه اومدم بیرون بعد مامان اومد مرده پشت سر مامان به من نگاه کرد یه سری تکون داد نفهمیدم منظورش چیه بعد فهمیدم داره دنبالمون میاد من به مامان گفتم برگشت یه نگاهی کرد مرده به خودش چی بگم والا!!زشته خودتون میدونین چیه منظورم!رفت دیگه!

من پوشیه میزنم مامانم هم همینطور آخه من موندم این آقایون حیا شون کجا رفته من پوشه میزنم که ازاین جور نگاها راحت باشم یه چند بار دیگه هم از این جور اتفاقا افتاده بود.

مثلا یه بار دیگه رفته بودیم رستوران بلوشه همه ی کار کنای اونجا پسر جوونن غذارو خوردیم بابا رفته بود بیرون مامان هم داشت تابلوهای رو دیوار رو میخوند من هم از پشت میز اومدم اینور تا تابلو هارو ببینم پسره رفت میز رو تمیز کنه فاصله اش بامن یک متر بود من حواسم به تابلو بود که دیدم پسره داره یه چیزی میگه موندم توجه کردم دیدم داره میگه شماره بدم؟بدم؟دارم میگم بدم؟منم گفتم بده فک کن با اون قیافه پوشیه روصورت گفتم بده داد منم گرفتمش رو شمع سوخت آتیش گرفت شماره هه!بد بخت اینقد ضایع شد قیافش آویزون شده بود مث چی!!بعدشم رفتم.آخر وقت بود همشون بیکار بودن وایساده بودن کنار شاهد صحنه بودن وقتی اون کار رو کردم همشون کپ کرده بودن بعدهم همه زدن زیز خنده بد بخت رو اینقد مصخره کردن!

از این خاطره ها زیاد دارم یه بار تو حرم داشتم میرفتم سه چار تا پسر بودن از کنارشون که رد شدم یکیشون گفت بچه ها بچه ها پسر خاله جومونگ!من ناراحت نشدم فقط بر گشتم ببینم کدومشون داره اینو میگه داشت به طرف من اشاره میکرد که منو دید قیافش آویزون شد بر گشتم به راهم ادامه دادم تقریبا رسیده بودم جلو در که اومد جلو مو گرفت گفت ببخشین اگه بی احترامی کردم منم گفتم خواهش میکنم و رفتم!بد بخت حق داشت یه همچین حرفی زده بود حتما فک کرده بود عربم نمیفهمم چی میگه ولی کیف کردم از این اوباهتی که پوشیه بهم میده هر دختری که از جلوم رد میشه بی حجاب باشه سری موهاشو میده تو خودشو درست میکنه!

دوستانی که نمیدونن پوشیه چیه پوشیه اینه!!

البته من از نوع مشکی و با چادر عربی شو میزنم...

ولی هر کسی که پوشیه زد دلیل نمیشه که عرب باشه!!



:: موضوعات مرتبط: روز نوشت های من
.:: ::.
مبحثی با چاشنی احساس(!):
ن : fatimah ت : سه شنبه نهم اسفند 1390 ز : | +

 

تاریکی پشت پنجره

هنوز سر حرفش ایستاده!

سفره پر است از رنگ های خوش مزه

ولی

من فقط خورشید میل دارم!

***

سطر های بالا مخلوق ذهن خودم هستند،چند وقت

 پیش آمدند و ساده و بی تکلف درست مثل تو وارد

 دنیای من شدند.آن قدر واژه هارا مزه مزه میکنم

 که تمام وجودم طعمشان را به خود میگیرد.آن قدر

 مرورت میکنم هر روز هر لحظه که ملکه ذهنم

میشوی خودت و....خودت!

کوه در شانه هایت خلاصه میشود.....

خورشید در لحجه نگاهت...

امید در روزگار چشم هایت...

و...صبر در تو!

و... بی قراری در من!

 

"دوستت دارم"،مفهوم خوشایندی ست!!!



:: موضوعات مرتبط: چاشنی های گوناگون
.:: ::.
کاش کسی باشیم...
ن : fatimah ت : سه شنبه نهم اسفند 1390 ز : | +

اگر خواستی بدانی زندگی ات چقدر می ارزد،

حساب کن ببین امروز اگر مردی تکیه گاه چند

نفر فرو خواهد ریخت؛

در سوگ تو لباس عزا بر تن چند دل خواهد نشست؛

وبی حضور تو روز چند نفر شب خواهدشد.

آنوقت ارزش خودت را تخمین بزن.



:: موضوعات مرتبط: یک مکث کوچولو
.:: ::.
کمی تا لحظه ای عاشقانه
ن : fatimah ت : یکشنبه هفتم اسفند 1390 ز : | +

دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری، همدیگرو نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

.

.

.

شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن !
چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ ...!!!
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد ....
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

.

.

.

صدايت درگوشم زمزمه می شود ونگاهت درذهن مجسم... ولی من تو را
می خواهم نه خيالت را... "

.

.

.

رويای با تو بودن آنقدر شيرين است که دلم ميخواهد هرگز از خواب بيدار
نشوم...! "

.

.

.

من معتقدم رد پای مهتاب بر هر دلی بیفتد بی گمان عاشق می شود... دیرزمانی ست مهتاب گرده ی نور می افکند بر دلم باشد که ردپایی شود تا بی نهایت "

.

.

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد...
از اشک پرسیدم چرا اومدی ؟
گفت آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست.

.

.

.

قاصدکى رسید،خبرى ازتو نداشت،پرپرش کردم تا عبرتی باشد برای تمام قاصدکها "

.

.

.

شادی امروزم را به خاطر نادانی دیروزم از دست دادم...!
خداوندا؛ نادانی امروزم را بگیر تا شادی های فردایم را از دست ندهم...
.
.
.

کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
.........گاهی مرا
تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان
به امانت می بردند....

.

.

.

امروز ساعت ها...دقیقه ها و ثانیه ها را به انتظارت پیوند زدم
تا شاید..
تا شاید روزی ...روزگاری از این ایستگاه متروک من عبور کنی
و دلتنگی های نبودنت را روی در و دیوار این ایستگاه ببینی...
امروزم هر لحظه با یاد تو گذشت.....
کاش تو هم به یادم بودی...


:: موضوعات مرتبط: یک عاشقانه ساده
.:: ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ❤یکی میخواد باهات حرف بزنه!❤ مي باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ